17 ماهگی جوجه طلام

بهترینم به وسعت تموم دنیا دوستت دارم
سلام عزیز دلم ...امروز یکسال و 5 ماه از زندگی قشنگت میگذره
دیگه روزا دارن تند تند میگذرن ،علی احسان منم داره تند تند بزرگ میشه
این روزا هوا خیلی گرم شده ،رطوبت هوا هم که دیگه نگو ...دیگه شده مثل تابستون
این روزا پسر گلم خیلی تلاش میکنه ،این چند روزه تونستی وقتی ایستادی بشینی یا اینکه بدون اینکه به من
تکیه کنی بلند بشی،الان از وسایل دیگه هم کمک میگیری،اما هنوز بدون کمک نمی تونی بلند بشی
وقتی خراب کاری میکنی بدو بدو میای پیش من تا خبرم کنی ،گاهی اوقات هم پشتت رو به من میکنی و
خودت رو میندازی رو من ،این کار رو خیلی دوست داری
راه میری و بلند بلند میخندی ،لپ های بیچارم رو که از بس میکشی قرمز میکنی ،اجازه نمیدی به موس
دست بزنم یا وقتی دارم با موس کار میکنم خودت رو رو دستم اویزون میکنی
تا گوشیم رو تو شارژ میزارم فورا میای و خودت سیمش رو در میاری و دوباره وصل میکنی
جدیدا دستات رو میبری پشتت میگیری راه میری ،خیلی این کارت رو دوست دارم
تو خونه دوتایی حسابی با هم مشغولیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تلاش برای بلند شدن

اینم از کفشای جدیدت






قربون اون چشمات
لطفا ادامه ی مطلب رو هم ببین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هفته ی گذشته من و تو 2تایی برای اولین بار بدون بابایی رفتیم سفر ،البته راه زیاد دور نبود
با هم رفتیم خونه ی مامانجونی اینا اخه تولد دخترخاله مهکامه بود خیلی خوش گذشت تازه تو راه تا مقصد
خواب بودی یه 2 ساعتی تو راه بودیم
جمعه هم بابایی اومد دنبالمون بعدش با همدیگه برگشتیم خونه





![]()
![]()
![]()
![]()




17 ماهگی جوجه طلام 







